آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

آروین کوچولوی ناز

قصه واکسن آروین

1390/5/25 7:42
نویسنده : لیلا و علی
367 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم قصه ای که امروز برات می نویسم قصه واکسن دو ماهگیته گل من

صبح از خواب بیدارت کردیم و لباساتو عوض کردم قراره امروز تو رو ببریم مرکز بهداشت تا واکسن دو ماهگیت رو بزنیم

مثل همیشه مشغول خنده و بازی بودی  و فکر می کردی میریم بیرون تا بگردیم آخه تو ماشین سواری رو خیلی خیلی دوست داری

 چندقطره هم استامینیفون دادم .خیلی استرس داشتم آخه مامانی نمیتونست گریه کردن خوشگلشو ببینه از بابایی خواستم تا اون ببرتت تو اتاق ،بابایی می گفت من که اصلاً دلم نمیاد بالاخره ما دو تایی با آروین کوچولو رفتیم تو و اون خانم بد اخلاقه بهت واکسن زد و من همش چشامو بسته بودم و با تو گریه می کردم تو جیغ زدی و بابایی بدو تو رو برد بیرون

خانمه گفت شاید تب کنه هر ٦ ساعت قطره استامینفون بده تا تبش  بیاد پایین و اگه پاهاش درد کرد قنداش کن کمتر حرکت کنه

بابایی ما رو رسوند خونه مامان جون و تو گریه می کردی وقتی پاهاتو یه کوچولو حرکت میدادی جیغ می زدی و من و مامان جون و خاله ثریا نمی تونستیم آرومت کنیم

 مامان جون با یه پارچه پاهاتو ثابت کرد تا نتونی زیاد تکونش بدی ما تا عصر اونجا بودیم و عصر به همراه بابایی رفتیم خونه مادر بزرگ

اصلاً حوصله نداشتی و تبت بالا می رفت

تا صبح من و مامان بزرگ بیدار بودیم تا تبت رو کنترل کنیم

خدا رو شکر نزدیکهای صیح تبت کم شد و شروع کردی به بازی و خنده

 

بعدشم آروم خوابیدی

من خیلی خوشحال بودم که پسر کوچولوی من خیلی خیلی قویه

اینم عکس تو موقع برگشت از خونه مامان بزرگ که خوابیده بودی

پسرک کوچولوم مامانی از همین الان استرس واکسن چهار ماهگیتو دارهنگران الهی که ١٢٠ سال زنده و سالم باشی عزیزمماچماچماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)